مشفقون     ۞       چرا ترس؟     ۞       می خواهید غمگین نباشید ؟     ۞       اعمال مردم و حوادث عالم     ۞      

چشمهایت چند ؟

آیا تا کنون فــــکر کرده ایم که ما چند می ارزیم ؟ بدنمان چند می ارزد ؟
چشمهایمان چقدر ارزش دارد ؟

صد میلیون ؟ هزار میلیون ؟ صد میلیارد ؟ هزار میلیارد ؟ به قیمت تمام جواهراتی که در جواهر فروشیها هست ؟ به قیمت خانه ها و  ماشینهای یک شهر؟ به قیمت هر چه در یک کشور هست ؟ به قیمت تمام ساختمانها ، بانک ها ،کارخانه ها ، ثروتها و معدنهای اروپا و آمریکا ؟
به چه قیمت ؟ به هر قیمتی که شما بگویید به قیمت تمام دنیا ؟

لطفا” کمی فکر کنید ، به چه قیمتی دوست دارید چشمان تان را بفروشید ؟ بلی ، چشمان تان را ! هر دو چشم تان را !
لطفا” خوب دقت کنید خیلی مهم است ، شما می خواهید چشمهایتان را با چه چیز معامله کنید ؟ حواستان را جمع کنید ، معامله بسیاربزرگ و مهم  است .

اگر این سوال را از افراد بیشماری بپرسید . از  جوان ، پیر ، زن ، مرد ، دختر ، پسر ، باسواد ، بی سواد ، دانشمند ، عامی ، فقیر ، ثروتمند ، از همه طبقات جامعه ، با شغلهای گوناگون ، با ایده های متفاوت ، با چشمهای رنگارنگ ، چشمهای مشکی ، آبی ، سبز، میشی ، بادامی ، با ابروهای پیوسته و کمانی ، مژه های فر دار – ساده ، با عینک ، بی عینک ، کم سو ، تیز بین ، رومانتیک ، هیجانی ، فریبا ، سحر انگیز .
از همه ، با این همه تفاوت در رنگ و شکل و کیفیت ، از همه بپرسید ، اما هیچکدام با هیچ قیمتی ، حتی به قیمت تمام کره ی زمین ، حاضر به معامله نمی شوند ، همه به طور قطعی با برافروختگی ، تند و صریح ، جواب منفی می دهند ، نه ، هیچکس حاضر به فروش چشمهایش نیست ، به هیچ قیمتی !
خیلی عجیب است ، گویی انسانها با این همه اختلاف سلیقه و ذوق و فکر و توانایی ، در این باره با هم اتفاق نظر دارند .
همه می گویند : نه ! نه ! چشمانمان از تمام  دنیا بیشتر می ارزد . همه درست قضاوت می کنند . مثل اینکه بدیهی و واضح است که چشمانمان از تمام دنیا بیشتر می ارزد .
گوشهایمان چطور ؟ قلب و معده و کبد و کلیه ها و دست و پاهایمان چطور ؟
نظر شما چیست ؟
در مقام معامله بارها از تمام دنیا بیشتر می ارزیم .
بسیار خوب حال سوال بسیار مهمی که پیش می آید این است که :
آیا به اندازه ای که تک تک اعضای بدنمان ارزش دارد ، برایشان اهمیت قائلیم ؟ آیا من و شما به ارزش خودمان ، به سلامتی مان ، اعضای بدنمان توجه داریم ؟ آیا آنطور که لازم است از آنها مواظبت می کنیم ؟ آیا بخاطر چیزهای با ارزش و بی ارزش آنها را خراب نمی کنیم ؟ آنها را از کار نمی اندازیم ؟
برای اینکه به جواب این سوال برسیم ، کمی به رفتارمان نگاه کنیم ، به شادیها ، خوشیها ، غمها ، غصه ها ، از دست دادن ها ، ناراحتیها ، ترسها و دلهره ها ،
به اما و اگرهایمان بنگریم . وقتی ناراحت و عصبانی می شویم ، وقتی خشم و خشونت تمام وجودمان را فرا می گیرد ، چه بروز خودمان می آوریم . چه لحظاتی ، چه ساعتهایی ، چه روزهایی ، چه سالهایی که با تلخ کامی به هدر دادیم و صحت و سلامت جسم و جانمان را به مخاطره انداختیم .
با همین چشمهای قشنگ مان که از تمام  دنیا بیشتر می ارزد ، بلی ! با همین چشمهای قشنگ چند بار ، چند ساعت ، چند روز به خاطر هیچ و پوچ گریسته و خون گریسته ایم ؟! به خاطر اندک طلا و جواهر و الماس ، چه الما سها از دیدگانمان بر زمین ریخته ایم ؟
با همین قلبمان ، همین قلب مهربانمان که در تمام عمر ، یک لحظه دست از کار نکشیده و در همه حال ، روز و شب ، صبح و عصر ، پیوسته و پیوسته ، از تمام اندامهای بدنمان ، از تمام سلولهای بدنمان پذیرایی کرده و به آنها غذا داده و همه را زنده نگه داشته تا سالم و سرزنده و سرافراز باشیم .

 بلی ! با همین قلب مهربانمان چه کرده ایم ؟ مهربانی که دائما” با ما مهربانی کرد و ما مدام با او نا مهربانی کردیم .

حتما” شما هم قبول دارید که قلبمان ، قلب مهربانمان از تمان دنیا بیشتر می ارزد .
حالا اگر قرار باشد قلب مهربانمان ، صد سال در خدمت بدنمان باشد ، با هر کوتاهی ، با هر سهل انگاری ، با هر بی احتیاطی ، با هر سمّی ( از نظر جسمی و روحی ) که به خوردش داده ایم ، مدتی از عمرش را کم کرده ایم .
حالا چقدر ضرر کرده ایم ؟ یک سال ، دوسال … چند سال ؟
به یاد بیاورید به خاطر چند صد تومان ، چند هزار تومان ، به خاطر لباس و پوشاک ، بخاطر چیزهای بسیار ناچیز ، به خاطر کینه ها ، حسادتها ، خود خواهی ها ، چه بر سر این مهربان آورده ایم ؟ مهربانی که در همه حال با ما بوده و به یاریمان شتافته ، ما خواب رفتیم و او بیدار ماند تا ما زنده بمانیم .
ما بر سر این قلب مهربان چه آورده ایم ؟
آری آری ! غصه هامان چند ؟ از اول عمرمان چقدر غصه خورده ایم ؟ همه را یادداشت کنیم . همه کمبود ها ، همه چیزهایی که از دست داده ایم ، همه و همه را نرخ گذاری کنیم ، همه را حساب کنیم ، جمع بزنیم ، چقدر می شود ؟ چند میلیون ؟ چند صد میلیون ؟

غصه هایمان چند ؟
لطفا” یک دم درنگ ، یک لحظه تامل ، یک آن نگاه ژرف بین ، یک ساعت صبر

چه کرده ایم ؟ چه می کنیم ؟ به کجا می رویم ؟ به کجا می رسیم ؟ چه می گیریم ؟ چه می بازیم ؟ چه می بریم ؟ خوب بخاطر بسپارید .

هر خطایی که می کنیم ، خللی در ساختار روح و جسممان ایجاد می کند و این خلل ، خرابی به بار می آورد و ما را از نعمتهایی که خداوند عطا کرده ، محروم می کند .
وقتی دروغی می گوییم ، احساس حقارت و خفت می کنیم . از خودمان بدمان می آید ، چه بسیار کابوسها که به سراغمان می آید ، از عواقب آن ، از رسوایی که به بار می آید ، دچار ترس و دلهره می شویم . ساختار وجودمان صدمه می خورد . اراده و اعتماد به نفسمان کم می شود و معلوم است که از چه نعمتهایی محروم می شویم .
وقتی با صداقت و شجاعت ، استقامت می کنیم چه لذتی می بریم و چه سعادتی احساس می کنیم .
هم اکنون با دیده ی ژرف بین دارو ندارمان را باز نگری می کنیم . هر چه داریم ، به ترتیب اهمیت مرتب می کنیم . با ارزشها ، بی ارزشها ، کم ارزشها را مشخص می کنیم و ارزش واقعی آنها را در نظر می گیریم .
پس . . .
هر صبح و شام ، هر ساعت و هر روز اعلام می کنیم .

ما خودمان را دوست داریم . نعمت سلامتی مان را قدر می دانیم و ارج می نهیم . ارزش نعمتهایی که خداوند در اختیار مان گذاشته خوب می دانیم . دیگر حاضر به تحمل ضررهای کلان نیستیم .

هرگز اصل را فدای فرع و ریشه را فدای برگ ، نمی کنیم . هرگز به گناه دیگران خودمان را مجازات نمی کنیم ، هرگز خواسته ی دشمنانمان را بر آورده نمی کنیم . هرگز دشمنانمان را شاد نمی کنیم .
از آنچه داریم بهتر و بیشتر استفاده می کنیم ، تا به آنچه نداریم ، برسیم . ما برتر از همه آفریده های خداوند هستیم. ما ارزشمند تر از همه ی مخلوقات خداوند هستیم .
ما انسانیم . ما توانایی های نا محدود داریم
با یک ساعت صبر ، یک دم درنگ ، یک لحظه تامل ، اندکی تفکر ، باز هم به این پرسش می اندیشیم :

چشمهایم چند ؟ غصه هایم چند ؟

هر صبح که انوار زرین آفتاب ، کوه و دشت و شهر و روستا را طلایی رنگ می کند ، پیام مبارکی به همه انسانها دارد که بر خیزید ، طلا باران است .
روزی نو برآمده ، زندگی دوباره آغاز شده ، از در و دیوار و زمین آسمان ، فرصتها و امکانات تازه می جوشد و بر می آید و سر راهتان قرار می گیرد .
برخیزید و دیدگان زیبایتان را بگشایید ، لب به سرودی تازه باز کنید ، ذوق و هنر و ابتکارتان را به کار گیرید ، خلاقیت و آفرینندگی را از سر گیرید و طرحی تازه در اندازید و از روزی های ویژه ی امروز بهره بر گیرید .
این پیام مبارک را به گوش جان بشنویم که :
آنچه در زمین آفریده شده مال شماست . برخیزید ، استفاده کنید ، بهرمند شوید ،
به به ، روزی نو با روزی هایی نو برآمده ، زندگی دوباره آغاز شده ، زمینه برای کشف و نوآوری فراهم شده ، با دیده ی ژرف بین جهان را می بینیم .
با فکر خلاق به امکانات می اندیشم . بازوهای توانمندمان را با پشتکار و ذوق و ابتکارمان هماهنگ می کنیم ، می کوشیم ، پایداری می کنیم ، از همه خوبیها ، زیبایی ها ، نعمت های الهی لذت می بریم .

لذت در رفتن است و جستن و یافتن

تا بازوانمان تواناست ، تا اراده و پشتکارمان عالی است ، تا فکر خلاقمان کار می کند
چیزی کم نداریم .
لذت در رفتن است و جستن و یافتن .
قدر دان نعمتهای خداوند باشیم
یا حق

افزودن دیدگاه